December 21st, 2008

حيف آنها که بالشان دادم شاخه شاخه پريده اند ازمن
از رفيقان راه می گويی ؟پيشتر ها بريده اند از من
هرچه دادند زود پس دادم هر چه می خواستند رو کردم
عشق را در سخاوتم روزی – به پشيزی خريده اند از من
کرمهائی که در تن خشکم شادمان می خزند و می لولند
سالها پيش در بهاری سبز – ريشه هائی جويده اند از من
خشکی ام را بهانه می گيرند که رهايم کنند و در بروند
خودشان هم چه خوب می دانند – رگ به رگ خون مکيده اند از من
هر کجا از نفس می افتادند باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند – خنده هائی خریده اند از من
پاک کردند رد پایم را که ندانی که کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دور تر بشوند از من سمت دیگر دویده اند از من
چشم ها جور دیگری هستند – حرف ها روی دیگری دارند
وای هرجا که پا گذاشته اند قصه ای آفریده اند ازمن

مهدي فرجي

نوشته شده در دست خط دیگران | 1 نظر »
December 21st, 2008

اما
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه…
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست

از خوبي تو بود
که من
بد شدم

قيصر امين پور

نوشته شده در دست خط دیگران | نظرات »
December 10th, 2008

سيرم از اين جهان اشتهاي تو دارم

نوشته شده در دست خط دیگران | 3 نظر »