جایی برای پیوند صبح با چشمهای تو
اولین نگاه
اولین نوازش زرد رنگ خورشید
اولین نکوهش برگهای پیاده رو
اولین سلام
… نثار تو باد !
سلامی دوباره می کنم به این گوشه ی دلم که ماه ها بود خاک می خورد و غفلتم را نظاره می کرد…
سلام می کنم به شما رهگذری که می آیی و می خوانی و می روی…
شاید ماندن حدیث ساده ای نیست ما همگی در آمد و شدیم.برای تفهیم دردهای ریز عقده های درشت … هذیانهای مربوط ، بحثهای نا مربوط.
حالا که آمدیم … پس هراز گاهی کنار گوشه ی دلمان بشینیم و برایش آواز بخوانیم … من می نویسم . تو بخوان . همه گوش می کنیم.