آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟؟
بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پاچرا؟
نوشدارويي وبعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل اين زودتر ميخواستي – حالا چرا؟
عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اينهمه غافل شدن از چون مني شيدا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا؟
شهریار
سلام . جمع مشتاقان پريشان مي كند
در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا؟
نوشته شده توسط admin در ساعت 7:35 pm - 9th November, 2008
زیبا بود
نوشته شده توسط بیتا در ساعت 7:36 pm - 9th November, 2008