April 19th, 2008

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟؟

بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پاچرا؟

نوشدارويي وبعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل اين زودتر ميخواستي – حالا چرا؟

عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست

من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا؟ 

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم

ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا

وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار

اينهمه غافل شدن از چون مني شيدا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند

در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا؟

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر

راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا؟

 

شهریار

نوشته شده در دست خط دیگران | 2 نظر »


نظرات


  1. سلام . جمع مشتاقان پريشان مي كند

    در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا؟

    شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر

    راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا؟

    نوشته شده توسط admin در ساعت 7:35 pm - 9th November, 2008


  2. زیبا بود

    نوشته شده توسط بیتا در ساعت 7:36 pm - 9th November, 2008



نظر دهید