February 28th, 2007

خوب بودم 

وقتی که بودی 

 

حالا که رفتی 

از پریشونیام که بگذرم 

بازم به خودم نمی رسم 

آخه همرات اومدم 

اومدم نکنه تو غروب و غربت و غبارای اونور رسیدنت 

یه وقت دلت هوای اونروزی رو کنه 

که با هم خوب بودیم 

 

باهات اومدم ، هر جا که رفتی 

هرجا که بودی و انگار من رو نداشتی 

باورت نمی شه اگه بگم ، چه شبایی اشکاتو برات با برگ کتابم پاک کردم که نکنه 

کسی تو گیر و دار هق هقت بیاد و بفهمه که باز یاد من اوفتادی 

 

کنارت بودم 

حتی اونروزی که دیگه گفتی : 

عشق من تموم 

جونت آزاد 

یادته؟ 

هی می گفتی : اون که دیگه نیست 

اون که کسی نبود 

اون که مرد … ولی من جلوت بودم 

پیشت 

زنده 

یادته روز اول 

یادته گفتم : دوست دارم / بارون اومد 

گفتی : خدا فهمید … ازش بپرسم ؟؟؟ 

 

بپرس ! 

به همون نیمکت توی باغ قسم 

هر موقع بارون میاد 

با هر ضربه اش رو دلم 

بوی تموم رزایی که برات چیدم 

بوی تموم حرفایی که بهت نگفتم 

بوی عطر جوهری کتابت 

همه و همه 

سرریز می شه تو دلم و انگار 

انگار یه نفر می گه 

یه روز میای 

میای و می شینی 

رو نزدیکترین نیمکت به من و از ترس اشکات 

عینک دودی می زنی … 

 



نظرات


  1. س?ا?? ??? ز??ا?? ?ار? ??? ??? ???? ???? سر ?ز?? ?????ر ????
    ??????????

    نوشته شده توسط ز??را در ساعت 1:55 pm - 25th March, 2007


  2. خ????? عا??? ???? .

    نوشته شده توسط ??ر???? در ساعت 7:12 pm - 2nd April, 2007


  3. سلام چندی است شعر هایتان روحم را نوازش می کند.لذتی سر شار بردم.برای مکاتب مدیریت آمدم ولی با این شعرها رخت خویش بر بستم.یک دانشجوی ارشد مدیریت

    نوشته شده توسط farah در ساعت 12:59 pm - 24th December, 2008



نظر دهید