January 27th, 2007

برای زیستن هنوز بهانه دارم.
لبخند آن روز تو در باران و چشمان اشک آلود
تو در فرودگاه – من هنوز می توانم به قلبم که
فرسوده است فرمان بدهم که تو را دوست
داشته  باشد
به قلبم فرمان می دهم
میوه های زمستانی را برای تابستان
ذخیره کند
تا تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیتنامه ی من است
از زمین بی برکت و فرسوده برداری
 

از قلب بیمارم

می خواهم تا آمدن تو بتپد

احمد رضا احمدی

نوشته شده در دست خط دیگران | نظرات »


نظرات



نظر دهید