درمان ندارم
برگ ها زرد می شوند
مرگ ها ابتدا بر کاغذ های سفید
نقش می بندند
سپس تن ها را سرد می کنند
آرام از پنجره به کوچه می روند
یادش بخیر
مرا در فرودگاه فقط نگاه کرد
سپس میان جمعیت و چمدان ها
گم شد
به فراموشی بهار رفتیم – تو نبودی
به فراموشی سفره های انبوه از نان رفتیم
تو نبودی
همه غرق برگ و پائیز بودند
در حقیقت به دنبال تو بودند
راستی تو کجا بودی
به گورستان هم که یک روز آدینه رفتم
نشانی از تو نبود
در یک روز بارانی به فرودگاه رفتم
نشانی از تو نبود
بسیار تقویم خریدیم تا روز تولد تو
تا روز مرگ تو را پیدا کنیم
تقویم ها را به آب سپردیم.
به خانه آمدیم
در آستانه ی در نشسته بودی
اما
ما را نمی شناختی
فقط دو سه بار خودت را صدا کردی
برگ ها از درختان ریختند
نمی توانم
آن روز را غمناک بدانم
روزی از عمر بود چون روزهای دیگر عمر
که هرگز تکرار نمی شد.
 

 

 

 
 احمدرضا احمدی

1 نظر »

برای زیستن هنوز بهانه دارم.
لبخند آن روز تو در باران و چشمان اشک آلود
تو در فرودگاه – من هنوز می توانم به قلبم که
فرسوده است فرمان بدهم که تو را دوست
داشته  باشد
به قلبم فرمان می دهم
میوه های زمستانی را برای تابستان
ذخیره کند
تا تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیتنامه ی من است
از زمین بی برکت و فرسوده برداری
 

از قلب بیمارم

می خواهم تا آمدن تو بتپد

احمد رضا احمدی

نظرات »

چرا مرا
باظرف های شکسته مقایسه می کنی
من که هنوز می توانم تو را صدا کنم
من که هنوز برگ زرد را نشانه ی پائیز می دانم
تنها گاهی از نومیدی
با افسوس آهی می کشم
سپس پنجره را در سرما می بندم
هنوز تفاوت میوه های تابستانی و زمستانی را
می دانم
همان طور که میان اتاق ایستاده بودم
سال تحویل شد
دو سه پرنده پر زدند
سپس در افق گم شدند
سپس پیری من و تو آغاز شد 

 

 

 

احمدرضا احمدی

 

 

نظرات »

 


 

از هر لیوانی که آب نوشیدم
طعم لبان تو و پائیزی
که تو در آن به جا ماندی به یادم بود
فراموشی پس از فراموشی
اما
چرا طعم لبان تو و پائیزی که تو در آن
گم شدی در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستیم
پائیز را از تقویم جدا کنیم
اما
طعم لبان تو بر همه ی لیوان ها و بشقاب ها
حک شده بود
لیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردم
کنار گندم ها دفن کردم
زود به خانه آمدم
تو در آستانه در ایستاده بودی
تو در محاصره ی لیوان ها و بشقاب ها مانده بودی
 

گیسوان تو سفید
اما
لبان تو هنوز جوان بود 

احمدرضا احمدی

نظرات »

گونه

بوسه

و خدانگهدار آخرین

این بود سرانجام آن ادعای ماندنت

 

 محمدرضا پورمند – کتاب کاش تکرار نمی شدی – دارینوش بهار- 84

 

 

wish you were not repeated !

 

3 نظر »

 دوم اردیبهشت ، پنجم پنجره ، هفتم آسمان ، نهم مهر

این روزها در تقویم هیچ خدایی ثبت نشده

فقط تو می دانی و من

2 نظر »