سر در گم از شبانه هاي بيخوابگي

به دنبال تو مي آيم

در تابوتهاي خاطره… كه غسل تعميد را فراموش كردند

تا لذت گناه تا هميشه بر دوش كودكي هايم باشد

من با اين سن…هنوز گوشه اي از اتفاق بودنم را باور ندارم…سكانسهاي ناتمام در زندگيم كم نبوده است اما هيچ كدام سر دردآور تر از ليوان اب در پشت شيشه هاي ياس نبوده است

بي شك نمي داني كدامين ذهن از سردردهاي دائمش لذت مي برد زيرا تنها با سردرد است كه آن گوشه ي اتفاق بودن را فراموش مي كني

تقدير نوعي دست نوشته ي خاك خورده است كه ما هر 2000 سال يك بار مي آييم تا در لباس جديدي اتفاق بيفتيم…و خودمان را با روياهاي صادقه دور بزنيم تا نفهميم كه در فواصل كوتاه بودنمان جدا از تكرار … بيشتر از اين كه هستيم عمر نمي كنيم

من هميشه در پي توام حتي در خواب رهايت نمي كنم زيرا در عمق روح من طنابي وجود دارد كه از تار عنكبوت هم چسبنده تر است

پس خيال دور شدن را از سرت بيرون كن

من تا اخر اين فواصل با تو مي آيم

و در فاصله ي بعدي باز به تو مي رسم درست در همين لحظه.

تابوتهاي پوسيده ي نو آوري را رها كن

زندگي در تداوم رنج است…يك ان كه بدون رنج زندگي كني مي فهمي حيات تو به همين فكرهاي پوسيده ي روزانه ات بستگي دارد بدون رنج شور بختي شادمانه اي را تجربه مي كني كه سر از چاه تنفر در مي اورد

به تغييرات كوچك دوروبرت نگاه كن

قدت كوتاه تر مي شود اما هنوز اميد داري

اندامت نحيف تر مي شود اما هنوز تميد داري

موهايت ريزش پيدا مي كند اما هنوز اميد داري

دندانهايت عاریه مي شوند اما هنوز اميد داري

پاهايت واريس مي گيرند اما هنوز اميد داري

آمارهاي مرگ و مير در اثر مصرف مشروبات الكلي و سيگار بالا مي رود اما هنوز اميد داري

دوستهايت رهايت مي كنند تا در انزوا بپوسي اما هنوز اميد داري

خانواده ات از تو قطع اميد كرده اما تو هنوز اميد داري

معشوقه ات در بستر هم خوابگي كس ديگري در اوج لذت آه مي كشد…بي تعلق به گذشته اش … اما تو هنوز اميد داري

دور تسلسل زايشها و مرگها با تو و بدون تو تكرار مي شوند و تو هيچ كاره اي اما هنوز اميد داري

هر روز كه به بلوغ فكريت نزديك تر می شوی دوز قرصهاي خواب و سردردهاي كوفتيت بالا مي رود اما تو هنوز اميد داري

جامعه هر روز به بهانه هاي جديدالتاسيس تحقيرت مي كند اما تو هنوز اميد داري

به فكرهاي خود هم شك مي كني انگار با واقعيات موجو در تناقضند بي هيچ شباهتي با فواصل قبلی … اما هنوز اميد داري

مي تواني به من بگوئي به چه اميد داري؟

اين سوالي است كه وجه كمكيه به زور زنده داشتن آدم هاست.

اميد كلمه اي كه در تشابه اش با آرزو كمتر كسي شك مي كند

اما اميد كجا و آرزو كجا دو كلمه كه حتي در ساختار ذهني خواننده هم به جاي هم كمتر كاربرد دارد

آرزو را اين طور تعريف مي كنيم:چيزي كه با تمام وجود در طلب آن هستيم

و اميد نيرويي كه به ظاهر انگيزاننده اي براي رسيدن به آرزوست در حالي كه وسيله اي دروغين براي زنده نگهداشتن ماست مانند دستگاه اكسيژن براي يك بيمار مبتلا به نمي دانم چيچيك فلان پزشك صده ي 18 بعد از فواصله ممتد متصل به عصر حاضر ميلادي

مي بينيد حتي در اينجا هم شان انسان رعايت نمي شود ..اولين شرط احساس برتري نسبت به ساير موجودات چيست؟؟تفكر؟؟علم؟؟

ازكجا مي دانيد كه نهنگ فكر نمي كند اشرف مخلوقات است؟

هميشه اين خود ما هستيم كه در ذات خود و در فکر خود بهترينيم

همانطور كه گنجشك مادر فكر مي كند براي جوجه هايش بهترين مادر است

ديد ما مدام تغيير مي كند چه اگاهانه و چه نا اگاهانه

يادتان هست كودكي در شيطنتهاي كوچك روزمره مان شكل مي گرفت و اكنون هر كدام از ما شيطاني در وجودمان داريم كه ظلم و گناهان او را به پاي تقدير مي گذاريم و با اميد به چيزهاي موهوم پيش ساخته ادامه مي دهيم…يكي له مي شود..ما ادامه مي دهيم…يكي اميدش خورد مي شود ما ادامه مي دهيم…يكي ديوانه مي شود ما ادامه مي دهيم…يكي گونه اش با سيلي سرخ است ما ادامه مي دهيم…يكي………. تا آخرين نفس به حول و قوت اللهي شيطان ذاتمان پيش مي رويم تا وقفه ي بين فواصل …انتقال روح براي اف-ديسك مجدد و پارتيشن بندي جديد با حذف كليه ي حوادثي كه در اين فاصله رخ داده است…تو در اخرين ثانيه قبل از اين انتقال به كدام گناه خود فكر مي كني؟

من به تو فكر ميكنم.

محمدرضا پورمند زمستان ۸۴

1 نظر »


نظرات


  1. س?„ا??.Ø?سØ? ????Ø?Ø??? ??ا?? Ø??? ??Ø???ر?? Ø?ار??Ø?.
    از ا????جا???? ?©?? ?????? ??????س??Ø??? ??سØ??? Ø???سØ? Ø?ار?? Ø???Ø?Ø?ر Ø?ا Ø???ا اØ???ا Ø?Ø???
    Ø??? ا????Ø? Ø???Ø?ار

    نوشته شده توسط ?¾??ا?? در ساعت 5:14 ق.ظ - 5th ژانویه, 2008