خوب بودم 

وقتی که بودی 

 

حالا که رفتی 

از پریشونیام که بگذرم 

بازم به خودم نمی رسم 

آخه همرات اومدم 

اومدم نکنه تو غروب و غربت و غبارای اونور رسیدنت 

یه وقت دلت هوای اونروزی رو کنه 

که با هم خوب بودیم 

 

باهات اومدم ، هر جا که رفتی 

هرجا که بودی و انگار من رو نداشتی 

باورت نمی شه اگه بگم ، چه شبایی اشکاتو برات با برگ کتابم پاک کردم که نکنه 

کسی تو گیر و دار هق هقت بیاد و بفهمه که باز یاد من اوفتادی 

 

کنارت بودم 

حتی اونروزی که دیگه گفتی : 

عشق من تموم 

جونت آزاد 

یادته؟ 

هی می گفتی : اون که دیگه نیست 

اون که کسی نبود 

اون که مرد … ولی من جلوت بودم 

پیشت 

زنده 

یادته روز اول 

یادته گفتم : دوست دارم / بارون اومد 

گفتی : خدا فهمید … ازش بپرسم ؟؟؟ 

 

بپرس ! 

به همون نیمکت توی باغ قسم 

هر موقع بارون میاد 

با هر ضربه اش رو دلم 

بوی تموم رزایی که برات چیدم 

بوی تموم حرفایی که بهت نگفتم 

بوی عطر جوهری کتابت 

همه و همه 

سرریز می شه تو دلم و انگار 

انگار یه نفر می گه 

یه روز میای 

میای و می شینی 

رو نزدیکترین نیمکت به من و از ترس اشکات 

عینک دودی می زنی … 

 

3 نظر »


نظرات


  1. س?„ا?? ??Ø? ز?ŠØ?ا?Š?Š Ø?ار?Š Ø??? ??Ø? ???? ???? سر Ø?ز?? ????Ø?ر Ø?Ø???
    ??????????

    نوشته شده توسط ز??را در ساعت 1:55 ب.ظ - 25th مارس, 2007


  2. Ø®???„?? عا?„?? Ø???Ø? .

    نوشته شده توسط ??ر???? در ساعت 7:12 ب.ظ - 2nd آوریل, 2007


  3. سلام چندی است شعر هایتان روحم را نوازش می کند.لذتی سر شار بردم.برای مکاتب مدیریت آمدم ولی با این شعرها رخت خویش بر بستم.یک دانشجوی ارشد مدیریت

    نوشته شده توسط farah در ساعت 12:59 ب.ظ - 24th دسامبر, 2008