برای زیستن هنوز بهانه دارم.
لبخند آن روز تو در باران و چشمان اشک آلود
تو در فرودگاه – من هنوز می توانم به قلبم که
فرسوده است فرمان بدهم که تو را دوست
داشته  باشد
به قلبم فرمان می دهم
میوه های زمستانی را برای تابستان
ذخیره کند
تا تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیتنامه ی من است
از زمین بی برکت و فرسوده برداری
 

از قلب بیمارم

می خواهم تا آمدن تو بتپد

احمد رضا احمدی

نظرات »


نظرات


متاسفانه فرصت نظر دادن درباره‌ی این مطلب پایان یافته است.