چرا مرا
باظرف های شکسته مقایسه می کنی
من که هنوز می توانم تو را صدا کنم
من که هنوز برگ زرد را نشانه ی پائیز می دانم
تنها گاهی از نومیدی
با افسوس آهی می کشم
سپس پنجره را در سرما می بندم
هنوز تفاوت میوه های تابستانی و زمستانی را
می دانم
همان طور که میان اتاق ایستاده بودم
سال تحویل شد
دو سه پرنده پر زدند
سپس در افق گم شدند
سپس پیری من و تو آغاز شد 

 

 

 

احمدرضا احمدی

 

 

نظرات »


نظرات


متاسفانه فرصت نظر دادن درباره‌ی این مطلب پایان یافته است.